Friday, November 24, 2006

تلاش

همه تلاشم آن بود
که فاصله ای نگیرم
که درک کنم و درک شوم
که برای رسیدن
باز راهی بیابم


همه ی کوششم آن که
مسدولانه بیندیشم
حقیقت را بگویم
و به احترام واژه ی انسان
عاشقانه بیافرینم

اما امروز تنها با یاد خاطره ای
زانو هایم سست شد و
به زمین نشستم

در زیر پاهایی که می رفتند و می آمدند
صدای بوق های ممتد خیابان
ابلهانه لگد مال می شد

Thursday, November 23, 2006

تقصیر خودشه

از شوهرش طلاق گرفته و تنها با بچه هایی که گاهی پیش اونن و گاهی پیش شوهره زندگی می کنه. سی سالیه اینجاست. شوهرش اینجا درس خونده و برا خودش متخصصی شده و پول زیادی در میاره و وضع خوبی داره. خانمه اینجا کارگری می کرده و خرج زندگی شونو می داده و حالا دیگه فرسوده و درب و داغون شده. نه دیگه می تونه کار کنه، نه پولی داره و نه تخصصی و به همین دلیل، باید با پول ناچیز کمک هزینه اجتماعی دولت زندگی کنه. بچه ها با خودخواهی غیر انسانی پدر که مادره رو تو این وضعیت ول کرده مسئله دارند، ولی با وضع رقت انگیزه مادره که دچار فقر شدید نزدیک به گرسنگی یه و روحیه شو داره به کلی از دست می ده هم نمی تونن بسازند. همینه که هی می رن و هی میان. آدم با چشم های خودش می بینه که بیچاره داره غرق می شه. داره غرق می شه وو هر بار که به ممدکار اجتماعی مسئول پروندش مراجعه می کنه، قاطی تر بر می گرده
یه دوستی می گفت تقصیر خودشه. انگار از دماغ فیل افتاده. بابا یک کم کوتا میومد و زندگی می کرد. تازه یه تکونی به خودش بده هنوز کلی کار ها هست که می تونه بکونه. بره تصدیق رانندگی بگیره می تونه رو تاکسی کار کنه و ... می دونی چی بهش می خوام بگم
آره تقصیر خودشه که تو این وضع فاجعه بار به علت تربیت توی یک خانواده اشرافی گنده دماغه. آره تقصیره خودشه که توی این بحران مرگ آور توانایی تغییر همه چیز رو با یک حرکت نداره، چون اصلا آدم دست و پاداری نیست. و پیشنهاد رانندگی یادگرفتنش هم مثل اینه که وقتی سیل داره یکی رو می بره و اون بابا خودشو باخته، پیشنهاد بدی تلاش کنه همین طور که آب می بردش، تمرین کنه و شنا یاد بگیره
فکر کردم گاهی بجای اینکه آدم به راه حل ها فکر کنه بهتره به همچین آدمی مهر بورزه و هر کاری از دستش بر میاد براش انجام بده
می دونی کمترینش اینه که کنار رودخونه دنبالش بدوئه تا شاید یه جا بشه بهش کمک کرد دستشو به یه چیزی گیر بده و بیاد بالا
شایدم باید تنها نشست و یه دل سیر به حال این زندگی یه غیر انسانی و خشنی که برامون ساختن گریه کرد

Wednesday, November 22, 2006

یک میلیون امضا

ملت های دیکتاتور پرور

Monday, November 20, 2006

مرگ ستایی و زندگی باوری


روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر


در فرهنگ چندین هزار ساله مردم سرزمین ما مسئله مرگ و زندگی به روایت های گوناگون بازتاب داشته که رشته ی تداوم خود را در تار و پود همه باور ها و بینش های جاری در میان مردم اعصار مختلف آن پیچانده و کشانده است
چند روز پیش آگهی مراسم چهلم نزدیکان یکی از همکارانم را بدستم دادند که براستی برایم شگفت انگیز بود. آگهی پوستر سیاه و سفیدی با چاپ نفیس بود که روبان سیاهی دور آن پیچیده بودند. روبان و پوستر را که باز کردم، بر پس زمینه ی آن طرح گرافیکی به خوبی کار شده ی سیاه و سفیدی دیده می شد که با فونت سفید نقدی از زندگی بر آن نقش بسته بود. متن تماما به تقدیس مرگ و مذمت زندگی پرداخته بود
چندی قبل در مراسم خاکسپاری کارگری شرکت کردم. به هنگام در گور نهادن جنازه دو فیلمبردار حرفه ای با دوربین های تلویزیونی بزرگ جسد کفن پیچ را تا عمق گور در نمایی بسته مشایعت می کردند. جالب اینجاست که کلیه ی هزینه برگزاری مراسم کفن و دفن با قرض و وام و غیره تهیه شده بود
بد نیست داستان دیگری را هم برای تصویر فضایی که به نقد آن خواهم پرداخت ارائه دهم. دوستی تعریف می کرد که ماجرای عجیبی را شاهد بوده است. یکی از همسایگان آن ها به ناراحتی قلبی دچار می شود و پزشکان دستور بستری شدن و انجام جراحی بر روی قلبش را صادر می کنند. بیمار که پولی برای پرداخت هزینه های عمل ندارد، به همه ی آشنایان و نزدیکان خود که برخی شان وضعیت مادی مناسبی هم دارند، مراجعه و درخواست کمک چند صد هزار تومانی برای خرید تجهیزات لازم برای عمل می کند، ولی جواب چندان مثبتی را نمی شنود. تعلل در این مساعدت آنقدر ادامه می یابد که او می میرد. پس از مرگ، برادران بازاری او چنان مراسم ختمی برایش می گیرند که میلیون ها تومان هزینه بر می دارد
اگر این داستان ها را در کنار گسترش بخشیدن آمرانه به مراسم عزاداری در کوچه و خیابان و رادیو و تلویزیون و ممنوعیت پنهان جشن ها قرار دهیم، متوجه می شویم که ریشه های آن را باید در کدام نهاد ها و جریانات اجتماعی جست. در این میان تقریبا هیچ سنت مربوط به مراسم مرگ و مرگ ستایی نیست که مورد پشتیبانی قرار نگرفته باشد. اینکه چرا آن ها تا این حد مرگ را تبلیغ می کنند می تواند کار دشواری نباشد، اما سئوال اینجاست که چرا ما باید بدان تن بدهیم. و سئوال مهم تر اینکه چه باید بکنیم

Sunday, November 19, 2006

از سنت های نوآورانه پاسداری کنیم

در کنار فرهنگ مسلط جامعه همیشه دیگر خورده فرهنگ هایی وجود داشته و دارد که حاوی ارزش های مستقلی از تاریخ یک ملت است. آن ها گاه بسیار قدیمی و گاه در برگیرنده ی سنت هایی هستند که به تاریخ معاصر آن مردم متعلق است. جنبش چپ در اکثر جوامع با نوآوری های مختلف و بهره گیری از سنت های وابسته به فرهنگ ها و خورده فرهنگ های آن جامعه تلاش داشته تا فرهنگ ویژه ی مبارزجویانه ای را بپرورد و از خود بجا گذارد
در جامعه ما نیز چپ ها سنت های بدیعی را در این زمینه از خود بجا گذاشته اند که علیرغم سال ها فرهنگ زدایی سرکوگرانه ی تک صدای موجود، هنوز هم در میان بخش هایی از زحمتکشان و نیروهای مترقی جامعه ما پایدار مانده است
اما چنین به نظر می رسد که تداوم فرهنگ ستیزی حاکم باعث شده اهمیت پاسداری از این سنت های نوآورانه را نادیده بگیریم و گاه از بکارگیری سنت های ارتجاعی موجود نیز خود داری نکرده و چه بسا آن ها را ترویج کنیم
برای مثال ما همیشه بزرگان و فرزانگان جامعه خود را محصول مبارزات اجتماعی و فرزندان برومند ملت می دانستیم و همیشه متوجه بوده ایم که نباید به دام فرد پرستی و رواج کیش شخصیت بیفتیم، اما امروزه می بینیم برخی از بزرگان را تا حد پرستش تقدیس می کنیم و چنان رفتارهایی را در اجتماعات بروز می دهیم که هیچ قرابتی با سنت های ما ندارد. بوسیدن دست، خاکسار کردن خود و دیگران در برابر یک شخصیت اجتماعی مورد توجه، تعلق دادن دستاورد های جمعی به یک فرد برای عظمت بخشیدن به فعالیت های او و غیره مثال هایی ست که این روز ها گزارش آن را در محافل مختلف می بینیم و می شنویم
اخیرا در مراسم ختم برخی از بزرگانمان مجبور شده ایم به ساعت ها وعظ و روضه گوش دهیم که به نظر می رسد مضمون برخی از آن ها توهین به خود متوفی باشدبرخی از افراد نوآوری در این مراسم را هم مردود دانسته و گاه طوری جلوه داده اند که انگار گردن گذاشتن به هر سنتی را می توان در کنار مردم بودن قلمداد کرد. آیا این براستی درست است؟ آیا وقتی حتی انتخاب واعظ نیز ناممکن است و به اجبار باید به خطبای حقوق بگیر حکومتی تن داد، برگزاری مراسم ضروری است؟ کار تا آنجا پیش می رود که در برخی از موارد دولتی کردن مراسم نیز یک دستاورد قلمداد می شود و مثلا شرکت کردن فلان سیاستمدار حکومتی چنان با آب و تاب پز داده می شود که انسان شگفت زده می شوداین ها قطعا بی توجهی به نقش فرهنگ ها و سنت های مترقی در ایجاد فضایی مناسب برای فعالیت های اجتماعی ست. و به نظر می رسد پاسداری از سنت های موجود چپ و نوآوری در این زمینه همان چیزی ست که بدان نیاز داریم و باید برای آن تلاش کنیم. جا دارد برگردیم و راه رفته خود را در این راستا مورد مطالعه و در صورت نیاز مورد تجدید نظر قرار دهیم. بزرگان قوم باید در این زمینه پیش قدم باشند

حق هم دارن

دیکتاتوری نقض دو چیز اساسی ست: آرا و نظرات ، و آزادی گردش اطلاعات. دیکتاتوری فقط پدیده ای سیاسی و مربوط به حکومتا نیست، مربوط به روابط فردی و جمعی هم می شه. اگرچه دیکتاتوری سیاسی و حکومتی دومی رو ترویج می کنه و گسترش می ده
گاهی ما توی ساده ترین تجمعات خودمون هم سایه ی سنگینش رو حس می کنیم. همین که یکی متکلم وحده می شه و نمی ذاره دیگران هم نظر خودشونو بدن، دیکتاتوریه. همین که به باور های ساده ی دگر اندیشانه ی یه آدم دیگه نفرت بورزیم دیکتاتوریه. همین که گوشمان بدهکار نظر دیگران نباشه و نظرمون رو علیرغم مخالفت دیگران به هر لطایف الحیل پیش ببریم دیکتاتوریه؛ و اینکه اطلاعات غلط بدیم یا اصلا اطلاعات لازم رو ندیم تا آدم ها رو به راهی که می خواهیم بکشیم هم دیکتاتوریه. با این دید اگه یک نگاه به دور ورمون بندازیم خیلی چیزا دستگیرمون می شه
البته این نظر که ما باید اول خودمون رو درست کنیم بعد جامعه رو، درست نیست و تنها به این منجر می شه که هیچ فعالیت اجتماعی نکنیم، اما نمی شه بدون مبارزه ی با دیکتاتوری میون خودمون هم، در مبارزات آزادیخواهانه ی پیش رو امید پیروزی داشته باشیم. چرا؟ دلیلش خیلی ساده است: کسی حرفای ما رو برای پیوستن به مبارزه باور نمی کنه- حق هم دارن

Saturday, November 18, 2006

مکزیک

مکزیک نیز به جرگه دیگر کشورهای مخالف سیاست های نولیبرالی در آمریکای لاتین خواهد پیوست
اگر چه راست ها توانستند با تقلب در انتخابات و دخالت به اصطلاح مراجع قضایی پس از مدت ها مقاومت مردم نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را به سود خود برگردانند. از آن هنگام تا کنون موج عظیمی از مبارزات مردمی سراسر مکزیک را فرا گرفته که به ندرت در خبر ها به آن اشاره می شود. یکی از آن ها شورش و تظاهرات در شهر اوهاکا ست. به لینک زیر مراجعه کنید و عکس های آن را ببینید http://nyc.indymedia.org/en/2006/11/78870.html

Tuesday, November 14, 2006

راستی

راستی من دارم می رم مسافرت تورنتو و چند روزی نیستم
جای من و خالی کنید

Monday, November 13, 2006

Sunday, November 12, 2006

يه دوست

يه دوستي مي گفت كه ماجراي عجيبي براش اتفاق افتاده. يعني يه دوستي داشته كه خيلي زن نازنيني بوده و اون خيلي دوسش داشته. تازگي ها متوجه مي شه كه شوهر دوستش به اين و اون تلفن مي زنه و خيلي محترمانه تقاضا مي كنه كه با خانمش ديگه تماس نگيرند؛ چونكه خانمش از ادامه ي ارتباطشون خوشش نمي ياد. اين دوسته ما احساس مي كنه كه اون آقا داره دوره خانمشو كه خيلي زن مستقلي به نظر مي رسه خالي مي كنه بدون اينكه اون متوجه باشه. با تكرار اين مسئله دوست من فكر مي كنه كه وظيفه داره به دوستش اينو بگه
خلاصه اينكه مي ره و مي گه. دوستش خيلي جا مي خوره و مي گه اصلا خبر نداشته و تصورش رو نمي كرده و خلاصه خيلي ناراحت مي شه.
بعد از چند روز دوست من خبر مي شه كه كار به دعوا و دعوا كشي كشيده. به همين دليل نگران مي شه و دوباره مي ره سراغ دوستش كه به اون كمك كنه
دوستش هم براش تعريف مي كنه كه اولش خيلي عصباني شده بوده و داشته تصميم به جدايي مي گرفته؛ ولي ديده آقاشون حق داشته و ... خلاصه همه چيز رو توجيه مي كنه... آخرش هم به دوست من مي گه: راستش رو بخواي سگش به خيلي ها مي ارزه
اين رفيق ما كه داشت برا من ماجرا را تعريف مي كرد آنقدر مات و مبهوت بود كه آدم فكر مي كرد صدا از يه جايي ديگه داره مياد و اون فقط لب مي زنه
مي دوني من بهش چي گفتم؟ گفتم قضاوت تو در مورد اين خانواده اشتباه بوده. تو فكر مي كردي اونا دو نفرن: دوستت و شوهرش؛ ولي اونا سه تان: دوستت؛ شوهرش و سگ شوهرش

Friday, November 10, 2006

با احترام گام برداریم

امروز یه مراسم داشتیم: "جشن مهرگان" که از طرف بنیاد فرهنگی پرویز شهریاری در مدرسه فیروز بهرام اجرا می شد. سخنرانانش هم آقای مهندس پناهی سمنانی و دکتر عشایری بودند. جای همه تون خالی، خیلی عالی بود. دم در ایستاده بودیم و منتظر مهمان ها بودیم. یکی از دوستان از راه رسید و مشغول صحبت شدیم. دیدم با نگاه عجیبی همه چیز را برانداز می کند. من هم از معماری زیبای مدرسه گفتم که مرا مجذوب ساخته بود. او گفت که اینجا برایش پر از خاطره است و بلافاصله یکی از آن ها ا رتعریف کرد. او گفت اون مدرسه ی روبرویی را می بینی؟ مدرسه ی ارامنه است . کنار آنجا هم یک کلیساست. وارطان ساراخانیان را که کشتند( همان وارطانی که شعر معروف شاملو به نام اوست: وارطان سخن نگفت...)، در این کلیسا برایش مراسم گرفتند. تمام منطقه را گارد مسلح محاصره کرده بود و دو سوی خیابان را بسته بودند. اما با این وجود هزاران نفر در زیر سرنیزه ی نیروهای سرکوب در مراسم شرکت کردند و یادش را گرامی داشتند. من هم درست همین جا ایستاده بودم و تماشا می کردم. درست همین جایی که امروز ایستاده ام
فکر کردم وجب به وجب خاک این شهر از تلاش پدران ما برای بهروزی زندگی مردم آکنده است و ما باید با احترام زیادی در آن گام برداریم. در حیات مدرسه گفته ای از ذرتشت پیامبر نوشته شده بود که براستی تکانم داد: "از کسانی شویم که زندگی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند"

Thursday, November 09, 2006

راستی

این مطلب "کار گروهی" بحث زیادی رو راه انداخته؛ مثلا یکی از دوستانم تلفنی می گفت: خوب این حرفات کاملا درسته، ولی با گروه هایی که دچار انواع عارضه های مختلف هستند باید چکار کرد؛ نمی شه که ریختشون دور. اون می گفت: می دونی کار بیشتر به انگیزه های شرکت کنندگان در گروه بستگی داره؛ مثلا یه عده کارگری که شش ماهه حقوق نگرفتن، با هر راهبری و اعضای کج و کوجی هم که باشه به فعالیت گروهی شون برای گرفتن حقوق ادامه می دن، ولی یه عده آدمی که مثلا برای یک کار فرهنگی گرد اومدن، ممکنه با هر نارسایی ای کار رو زمین بذارن
یه دوست دیگه هم می گفت: مقاله ات دچار یه اشکال جدی ست؛ از نظر محتوایی مدیریت مشارکتی ربطی به سانترالیسم دمکراتیک نداره؛ اولی برای حفظ نظام موجوده و دومی برا حاکمیت یافتن مردم
میدونی؟ می شه از زوایای مختلفی به یه موضوع نگاه کرد و نکات تازه ای رو یافت

Monday, November 06, 2006

حقیقت

حقیقت رو گاهی خیلی ساده می گیریم، خیلی ساده؛ و بعد متوجه می شیم که نه بابا خیلی پیچیده تر از این حرف هاست. آره حقیقت معمولا خیلی پیچیده ست. می دونی اینو برا این نمی گم که نتیجه بگیرم قابل شناخت نیست؛ اینو برا این نمی گم که بگم نمی شه تغییرش داد؛ بلکه اینو درست برا این می گم که اگر عمیقا در پی شناختش هستیم و به تغییرش باور داریم، باید با روش های پیچیده تری به سراغش رفت و همیشه مواظب دقت های نسبی شون بود

Saturday, November 04, 2006

مهر

شوره زار
عسل آفتاب را
در هشتخوان های منظم شانه هایش می مکد ...
آفتابی که از استخوان های ما هم ماندگار تر است

کویر ناگفته ای ندارد
وسعتی ست عیان
که به تنهایی خویشت باز می گرداند
حتی هنگامی که
در دو سوی مخالف طلوع تا غروبش
به راه افتاده باشی

خسته در میان خاطرات لگد مال شده
می نشینم تا
با صورتی سیلی خورده
و چشمانی از سنگ
بدنبال رویا هایم بگردم . . .
شب اما تبخیر خیال انگیز مهری ابدی ست

کار گروهی و برخی معضلات پیش روی آن

ما اگرچه در کار گروهی دستاورد های ارزنده ای داشته ایم، اما همچنان دچار ضعف های شدید و جدی بوده و هستیم. تقریبا هر کجا که عده ای را برای کار جمعی گرد می آوریم و گروهی کاری تشکیل می دهیم، به زودی با بحران مواجه و چند تکه می شویم. عده ای از روشنفکران ما اصولا اعتقاد به هر نوع کار گروهی را از دست داده اند و بر این عقیده اند که بهتر است هر کس کار خود را بکند و از جمع کردن افراد برای کار جمعی پرهیز شود، چرا که تشکیل گروه کاری تنها به تلف کردن وقت و انرژی و ایجاد رودررویی و در نهایت کدورت بین افراد می انجامد. واقعیت آن است که در کشور ما دستاوردهای کار فردی در زمینه آفرینش های علمی، ادبی و هنری حیرت آور است و آنقدر مثال برای اثبات کارایی آن در اینگونه فعالیت ها زیاد است که یافتن یک نمونه ی تازه و موثر کار دشواری نمی نماید. اما کار گروهی در زمینه ی اجتماعی ماهیتی متفاوت دارد و اغلب قابل انجام توسط فرد یا افراد نیست.
باید متوجه بود که یک گروه کاری تنها جمع عده ای داوطلب برای مشارکت در یک فعالیت نیست و کار گروهی از سازماندهی ویژه ای برخوردار است که بدون آن کار و ارتباط کارآفرینانه ای انجام نمی شود. یک گروه کاری حد اقل از دو ارگان مجزا برخوردار است. یکی اعضای گروه و دیگری راهبر و از شیوه و گردش کار ویژه ای برخوردار است که این دو نهاد را مرتبط می سازد. مدیریت مشارکتی که امروزه تا حد یک علم ارتقاء یافته، در صلاحیت و ویژگی لازم این دو نهاد کار گروهی یعنی اعضا و راهبر مطالب بسیار ارزنده ای را بیان داشته است. تجربه نشان می دهد که بدون اعضا و راهبر صاحب صلاحیت و روش های صحیح ، موفقیت یک گروه کاری امری بسیار دشوار و گاه ناممکن است.
امروزه در نظام های شبکه ای کامپیوتری نیز همین مبانی بکار گرفته شده است. شما می توانید کامپیوتر های متعددی با کاربران مجزا داشته باشید، ولی اگر قرار باشد این کامپیوتر ها در کار جمعی یک شبکه با هم همکاری کنند به یک سرور مرکزی نیاز خواهد بود که از سیسم عامل ویژه ای برخوردار است.
چپ ها از دوران سازماندهی لنینی کار حزبی در پاسخ به این امر راهکار های درخشانی ارائه داده اند که سانترالیسم دمکراتیک سنگ بنای اصلی آن است. لنین در کاوش های سازمانگرایانه ی خود بدرستی به ضرورت وجود نهاد مرکزیت در یک فعالیت گروهی و شیوه دمکراتیک گردش اطلاعات و آراء مهر تاکید نهاد و انقلابی در شیوه سازماندهی حزبی بوجود آورد. در واقع شالوده ی مدیریت مشارکتی امروزین نیز چیزی جز همان سانترالیسم دمکراتیک نیست.
اگر به تجربه های شکست خورده ی خود در کار گروهی نظری بیندازیم نارسایی در یکی از این سه عامل را خواهیم یافت.
1- اعضای صاحب صلاحیت
2- راهبری کارا و دمکراتیک
3- شیوه ها و روش های مدون و مناسب

1- اعضای صاحب صلاحیت
اولین ویژگی لازم در اعضا آن است که معتقد به کار گروهی باشند و برای مشارکت در آن آموزش دیده باشند. عضو یک گروه کار باید متوجه باشد که با عضویت در گروه اهداف و وظایفی را برگزیده و برای انجام آن متعهد به رعایت روش های کاری و مصوبات گروه شده است. فعالیت های یک عضو در یک کار گروهی قطعا آزادی فعالیت های فردی را ندارد و با محدودیت های بیشتری به لحاظ رعایت حقوق دیگر اعضای گروه مواجه است.
عضو یک گروه کار باید توجه داشته باشد که مصوبات جمع وجاهت بالاتری از نظرات شخصی اش دارد، اگر چه بر نظرات شخصی اش باور بیشتری داشته باشد. او باید ضمن انعطاف لازم برای پذیرش نظرات دیگر متوجه باشد که درک جمعی گام به گام شکل می گیرد و سعه ی صدر لازم برای متقاعد کردن جمع به نظراتش را داشته باشد. یک جمع تازه که بیش از چندین جلسه ی مشترک از فعالیتش سپری نشده، قطعا دچار اعوجاجات نظری متعددی ست که فرد معمولا با آن دست به گریبان نیست. جمع نیز مانند فرد دوران کودکی، جوانی و بلوغ خود را دارد. و اعضای کم حوصله ای که زود راه خود را جدا می کنند و تخصص عجیبی در عیب جویی دارند، معمولا اعضای مناسبی برای کار گروهی نیستند.
چپ ها برای شناسایی اعضای مناسب کار گروهی و آموزش این کار، راهکار عملی مناسبی بعنوان عضویت آزمایشی داشته اند. دوره ی آزمایشی عضویت در اینگونه نهاد ها برای آن بوده است که اعضا بطور همزمان، هم آموزش ببینند و هم ارزیابی شوند.
یکی از آفت هایی که معمولا در این عرصه بروز می کند آن است که افراد بجای اصالت برای جمع، اصالت فردی و یا نظری خود را جاینشین می نمایند. آن ها بلافاصله هم نظران خود را در جمع تشخیص داده و به تشکیل محافل جنبی می پردازند. بزرگترین بدی این محافل خصوصی و فرعی غیر قابل کنترل بودن آن ها توسط گروه و راهبر آن است. متاسفانه این محافل فرعی به تدریج به مراکز اصلی تبادل نظر ها و موضعگیری ها و هسته های انشقاق کار گروهی بدل می شوند. یکی از ویژگی های مهم عضو که حتما باید مورد ارزیابی قرار گیرد، تعهد اخلاقی نسبت به کار جمعی، جسارت بیان نظرات در جمع و پرهیز از اینگونه رفتار های غیر سازمانی ست.

2- راهبری کارا و دمکراتیک
راهبر از نقش ویژه و بسیار مهمی در کار گروهی برخوردار است و تربیت یک راهبر، به آموزش های ویژه خود نیاز دارد. اولین ویژگی مهم راهبر، مورد پذیرش جمع بودن اوست. راهبر باید از یک اتوریته معنوی در گروه برخوردار بوده و مورد اعتماد اعضای آن باشد. راهبرانی که مستقیا با رای بالا از طرف اعضای صاحب صلاحیت گروه انتخاب می شوند، موفقیت بیشتری در انجام کارشان دارند. راهبر باید تجربه بسیاری در کار گروهی داشته باشد و با توجه به سطح اهداف گروه از توانایی های لازم در اداره ی امور برخوردار باشد. او باید گوشی بسیار دقیق برای شنیدن همه چیز و درک نقطه نظرات متفاوت داشته باشد. اگر عضوی فکر خود را مقدم بر جمع بداند تنها خطای فاحشی کرده است. اما همین اشتباه از طرف راهبر پاشاندن کامل گروه است.
وظیفه راهبر قضاوت در مورد نظرات مختلف نیست، بلکه آنچه او باید انجام دهد یافتن راهکارهای لازم از میان نظرات تک تک افراد گروه برای مسئله ی مورد بحث، دسته بندی آن ها، کمک به پرورانده شدن بوسیله روش هایی همچون طوفان ذهنی و بحث جمعی و در نهایت به رای گیری گذاشتن آن هاست. اساتید کار گروهی اغلب تاکید کرده اند که بهتر است در جلسات کار گروهی یک تخته سیاه (این روز ها سفید) برای نوشتن اینگونه یافته ها و سپس آرای ارائه شده بدان وجود داشته باشد. آنکه صلاحیت قضاوت و تصمیم گیری دارد جمع است و نه راهبر. در این زمینه راهبر نیز تنها یک رای مانند سایر اعضای گروه دارد.
راهبر باید هیچ تفاوتی میان اعضای گروه نگذارد و از حق تک تک اعضای گروه برای مشارکت در اهداف آن دفاع کند. حقوق و وظایف راهبر گروه در جلسات و بین برگزاری جلسات می تواند گسترده یا محدود باشد، ولی ضرورت دارد که تدوین شده باشد و به تصویب جمع برسد.
اعضای گروه از حق ارزیابی عملکرد راهبری و انتقاد از آن را برخوردارند. در این زمینه راهبر نباید جایگاه خود را فراتر از دیگران قرار دهد و حقوق ویژه ای بر ای خود قائل باشد. او باید بداند که راهبری، ارگانی در خدمت گروه است، و تنها اختیار عمل در حدود روش های کاری گروه دارد، و هرگونه فاصله گرفتنش از جمع مانع کارایی و اثر بخشی او می شود. او همچنین باید مراقب باشد به بیماری خودشیفتگی دچار نشود و موفقیت ها و تلاش های گروه را از آن خود نداند.
آفتی که معمولا در این زمینه با آن روبرو هستیم، آن است که در فرهنگ پدرسالارانه و فئودالی ما راهبر ویژه گی هایی خان سالاری کسب می کند. به لحاظ کسب مهارت هایی در راهبری برای خود وجاهت غیر قابل پذیرشی سر هم می کند. مدافعانی را برای دفاع از حقوق خود یافته اش دست و پا کرده و اشرافیتی را در کار گروهی سر هم می کند. در فرهنگ ما متاسفانه ویژگی های مرید و مرادی زیاد است. کم نیستند افرادی که از اقتدا به یک رهبر مقتدر و راحت کردن خود از تفکر و عمل مستقل استقبال می کنند. این دو ویژگی معمولا باعث می شود که گروه شکلی صوری به خود بگیرد و راهبر کانون تصمیمات قلمداد شود و مخالفت با روش ها و منش های بکار گرفته شده سرکوب شود.
به همین دلیل از ویژگی های مهم راهبر و اعضا در کار گروهی عدم گرایش به مرید و مرادی ست. باید متوجه بود که توانایی اعضای گروه هیچگاه یکسان نیست. ممکن است در میان افراد گروه کسانی باشند که از نظر توانایی، تجربه و دانش فاصله زیادی با دیگر اعضا داشته باشند، ولی این ویژگی نباید تفاوتی میان آرای اعضا ایجاد کند و ناقض قانون هر کس یک رای بشود. فضای کار گروهی باید فضایی دمکراتیک برای همه باشد و توانایی بیشتر تنها باید در تاثیر گذاری دمکراتیک عمیق تر بر نظرات و به عهده گرفتن داوطلبانه انجام امور متجلی گردد.
راهبر باید به شدت از اقدامات خود پرداخته ی غیر مصوب خود داری کند. از سازماندهی غیر رسمی و موازی بپرهیزد. از کار و رفتارهای صورت گرفته مابین جلسات به اعضای گروه گزارش دهد و دانایی را حق آنان بداند.
گروه باید نظارت بر کار راهبری را امری مهم قلمداد کرده و آن را جدی بگیرد. اعضایی که از برخورد جسورانه با خطاهای صورت گرفته امتناع می کنند و صاف و ساده همه چیز را می پذیرند، اعضای ضعیفی برای یک گروه کاری قلمداد می شوند.
آسیبی که برخی از مریدان به کار گروهی می زنند، کمتر از اقتدار طلبی مراد نیست. در بسیاری از مواقع دیده می شود که این پشت راهبر مخفی شدن، تنها وسیله ای برای رسیدن به هدف های فردی به جای هدف های گروه است.
اعضا و راهبر گروه باید به یکدیگر مودت بورزند و نفرت ورزی و بدگویی مذموم و طرد شود. همه باید بیان خصوصی اظهاراتی که هنوز در جمع گفته نشده است را نکوهش کنند و بخواهند که در جلسه گفته شود.

3- شیوه ها و روش های مدون و مناسب
روش های کار گروهی ویژگی های خاص خود را دارد و نمی توان با روش های معمول در ارتباط های فردی یک گروه کار را اداره کرد(همان طور که نمی توان با سیستم عامل کامپیوتر شخصی شبکه ی توسعه یافته ای را اداره کرد). آن ها بسته به اهداف کار و استراتژی های اتخاذ شده متغییر و متفاوت اند. برای هم افزایی تاثیر افراد مختلف و ایجاد خرد جمعی روش ها و شیوه های معینی تدوین شده که امروزه به ابزار هایی علمی تبدیل شده اند( طوفان ذهن
[1] ، روش حل مسئله[2]، و ....).
اما در هر نوع کار اجتماعی، سنت های بسیاری برای پیش برد امور وجود دارد که قابل بهره برداری اند و خلاقیت های بسیاری لازم است که از دل خود گروه بیرون می آید. اینگونه خلاقیت ها هم جمعی ست و هم فردی. اما گسترش دامنه ی خلاقیت های جمعی نشان از رشد یافتگی گروه دارد. باید متوجه بود که لازم است روش های کاری حد اقل به شکل شفاهی مدون شود و بعنوان یک سرفصل بحث در گروه پردازش شده و به تصویب برسد.
در جریان پیشبرد کار بروز معضلات یک امر طبیعی ست. یک گروه کار کارا و دمکراتیک ترسی از آن ها به خود راه نمی دهد و آن را عیوبی نمی شناسد که به لحاظ آبرو داری باید کتمان شوند. برای مثال اگر اختلافی بین افراد بروز کرد، مشکل می تواند در جمع مطرح شود و برای آن راهکاری یافته شود. باید متوجه بود که حجم ضعف های پنهان نگاه داشته شده همان چیزی ست که زمینه دسته بندی و گرایش های سکتاریستی را باعث می شود. اگر برای مثال راهبر گروه عملی انجام داد که قابل انتقاد است( مثلا برخورد عصبی و تندی کرد که قابل توجیه نبود) یک انتقاد دوستانه در جمع بر هر روش دیگری ارجح است. اگر کسانی وجود دارند که اینگونه انتقاد ها را برنمی تابند، باید بدانند که ویژگی های کار جمعی در آن ها بقدر کافی نیست و باید در این زمینه به خود سازی بپردازند.
گروه کار یک سیستم پیچیده ی زنده و خود تطبیق گر
[3] است و بسیاری از امور و فرایند های در حال تکوین در آن مبهم و فازی[4] هستند و نمی توان به همه آن چیز تعین بخشید. اما اگر همه متوجه باشند که به پرورش یک حیات تکامل یافته تر از فرد مشغول اند و با دل و جان برای پرورش این نوزاد شگفت انگیز بکوشند، و استعداد های فردی شان را بی دریغ صرف پرورش آن کنند، با گذشت زمان و رشد و به بلوغ رسیدن گروه به جایی خواهند رسید که از قدرت حیرت آور و دگرگون کننده ی آن شگفت زده شوند. ما در تاریخ معاصر کشورمان نمونه های ستایش انگیزی از چنین کار های گروهی داشته و داریم.
همچنین، باید وظایف و اهداف مرحله ای گروه را با درجه رشد آن همسنگ کرد. یکی از آفت هایی که معمولا در این زمینه با آن مواجهیم، آن است که کار و وظایفی سنگین را در مقابل گروه کاری نوپا قرار می دهیم و در مقابل تنش های ناشی از پیشبرد آن زانو می زنیم. بزرگان فعالیت های اجتماعی راهکار بسیار ارزنده ای را در این زمینه برای ما به ارث گذاشته اند که در یک کلام خلاصه می شود: از ساده به بغرنج و ... به سختی پا فشردن، اندک اندک قهرمان گشتن.

[1] Brain Storming
[2] Problem Solving
[3] Complex Adaptive System
[4] Fuzzy